تبليغاتX
کجای این دنیا...

نه! پرس وجو مکن...

حالم خوب است...

همین دم دمای صبح ستاره ای به دیدن دریا آمده بود

می گفت:ملائکه ای مغموم ماه را به خواب دیده اند

که سراغ از مسافری گم شده می گرفت...

باران می آید و ما تا فرصتی ، تا فرصت سلامی دیگر خانه نشین می شویم.

کاش نامه را به خط گریه می نوشتم...

چرا باید از پس پیراهنی سپید هی بی صدا و بی سایه بمیریم.

هی همین دل بی قرار من ...

کاش این همه آدمی تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند.

 تنها تکرار نام توست که می گویدم ، دیدگانت خواهران بارانند.

 سرانجام باورت می کنند...

باید این کوچه نشینان ساده بدانند

که جُرم باد ربودن بافه های رویا نبوده است.

گریه نکن... راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است.

دوباره اردیبهشت به دیدنت می آید.....

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:56  توسط سپهر | 

در این آرام شب

که هیچ جنبشی نیست...

ستاره ای در کنار ماه میخندد

ودر لحظه های سراسر سکوت

که ستاره ترانه چشمک وعشق را

نجواکنان میخواند در گوش ماه

وابر حسادت میکند

و دیده ماه بر ستاره می بندد

وماه باز بی تابی میکند در عشق او!

چرا ای عاشقانه بیدار

تو ترانهء عشق را سر نمیدهی؟!

من اینجا قلمم آوازه خوان شب وستاره وماه

عشق و محبت ودوستی ست!

وخورشیدم فردا ...درخشش زیبای خویش

را با نور سلام سپید

بر پنجره ام خواهد تابید

و آغاز روز...

شروع دوباره گی شیدائیم

خواهد شد...

و من در سکوت شب ء ترانه سراودر شروع روز

شاعر وار عاشقی میکنم

با طبیعت خدواند

با عشق...

با نعمت زیستن و با زندگی! 


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:5  توسط سپهر | 

خدایا

مرا در ایمان ، اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم

خدایا

خودخواهی را چندان در من بکش یا چندان برکش

تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

خدایا

مرا از چهار زندان بزرگ انسان

طبیعت

تاریخ

جامعه

و خویشتن رها کن

تا آنچنان که تو

ای آفریدگار من ، مرا آفریده ای

خود ، آفریدگار خود باشم ...

خدایا

آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز

تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد

و آنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لب های صبح ، یقینی شسته از هر غبار ، طلوع کند

خدایا

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی  مکشان

اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند

حیرت های عظیم را به روحم عطا کن .

خدایا

این خرد خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاهبال

هجرت از هست و معراج به باشد

بندهای بیشمار می زند

در زیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق

که در من به شتابان می گذرد ،نابود کن ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9:30  توسط سپهر | 

امروز هم داره تموم میشه... انگار دیروزم تکرار شد...

 همیشه عاشق کارم بودم و هستم چون خیلی متنوع

ولی انگار هیچ چیز نمیتونه برای روحم تنوع ایجاد کنه...حتی ضبط یه برنامه پرهیجان ...

قبلا که با همکاران برای یه موضوع جدید میرفتیم سر ضبط احساس تنوع میکردم

ولی چند روزه نمیتونم با خودم کنار بیام .. احساس میکنم خیلی تنهام البته شایدخودم

خواستم تنها باشم ...

ولی به نظر من همه ما تو زندگی تکرار داریم.. شاید متوجه نباشیم که این

تکرار ها داره تکرار میشه...البته اگر آدم هدف داشته باشه این تکرارها براش

کم رنگ میشه... پس باید به اهداف خودمون فکر کنیم و جلو بریم..

برای رسیدن به اهدافم تلاش میکنم حتی با تکرارها دوست میشم..


پی نوشت: نو شدن تبسم یک احساس از شروع تکرارهای زندگی ماست..

زندگی هیچ وقت نمیگذره شمایید که ازش میگذرید.اون همیشه منتظره شماست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:26  توسط سپهر | 

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:54  توسط سپهر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
خبرنامه سپهر
دانشکده صداوسیما
معاونت آموزش صداوسیما
صداوسیما
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
نویسندگان
سپهر
سپهر

پیوندها
جایی میان راه...
حسن عبدالملکی
گناهی ندارم...همین!!!
تا گل سرخ شدن...
قلب یخی
خیال آبی
sara
زمانی
حمیدامامی
برگ سبزي تحفه درويش
سازنو
رویای آبی
دختری با رویای آبی
در آغوش خوشبختی
همیشه به یادم باش خدای خوبم
سرزمین هنر
اینجا آخر خط
zahra
آستانه ی فصلی سرد
یکدی
گو گو لی
نوشته هاي نگاهم
وبلاگ عکس(عباس رشیدی)
دختر پائیزی
کوچه ما ...
دقیقه های بی تو...
نگاه پر امید
شهرتهران(رضاگودرزی)
زندگی نقطه سر خط
مهربان سیما
روزهای رفته...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM